محمدتقى نورى
429
اشرف التواريخ ( فارسي )
چهره آمال بزرگان هرات گشادند . « 1 » مختار الدوله و حيدر قلى خان شاملو كه هر دوى ايشان از رؤساى افاغنه و قزلباشيه بودند گردن ايشان بند قهر و سخط خديو زمان را مىسود از مجلس به محبس همايون آورده سر و برشان را به خلعت عفو و تشريف امان آراسته ( 173 ب ) مرخص و مطلق العنان فرمود چه مناسب است اين فرد در حق شاهزادهء سكندر شأن و گذشت و بخشش و گرفت و دهش « 2 » اين خسرو سعادتنشان كه گويا از نخست ما صدق اين مضمون همين خديو كامكار دولتيار بود كه شعر « 3 » آنى تو كه در رزم بگيرى و ببخشى * ملكى به سوارى و جهانى به سؤالى تفويض مملكت هرات به فيروز ميرزا و نهضت رايات جهانگشا از آنجا « 4 » فيروز ميرزا چون بعد از غلبه و قهر و تسلط و استيلاى شاهزادهء جوانبخت آنهمه لطف و احسان را مشاهده نمود ، دانست كه اگر به رضاى خود از سر مال و متاع دنيوى كه ذخيرهء چنين روز است به اختيار « 5 » برنخيزد و لآلى شاهوار و درر « 6 » آبدار موروث « 7 » در سم سمند جهاننورد خسرو ظفر پرورد به رسم نثار نريزد ، هرآيينه مورث زوال دولت او خواهد بود . پس مجددا ملك حسين ميرزا را به رسم نوا با تهيه و تدارك شايان به همراهى چند نفر از علماى افغان و اعيان « 8 » آن بلدهء نزهتنشان روانهء درگاه آسمان جاه شهزادهء مجاهد نصرت توأمان و متعاقب آن يك مربط پيل جنگى كوه شكوه فلك « 9 » توان و تنسوقات لايق رايق از هر جنس ، چه از امتعهء كشميرى و اقمشهء هندوستانى ، طبله طبله مشك اذفر و حقّه حقّه يواقيت احمر ،
--> ( 1 ) . مج : گشاد و . ( 2 ) . مج : گرفت و گذشت و بخشش و دهش . ( 3 ) . ملك : ندارد . ( 4 ) . مج : « از آنجا » ندارد . ( 5 ) . مج : اختيار خود . ( 6 ) . مج : در . ( 7 ) . مج : موروث را . ( 8 ) . مج : اعيان افغان و علماى . ( 9 ) . ملك : « فلك » ندارد .